این روزهای آرشیدا
امروزصبح که اومدم اداره کلی آثار آرشیدا را روی میز کارم دیدم ،نقاشی هائی که دیروز کشیده بود.وعروسکای انگشتیش وخط خطی روی میز کارم .و...حسابی دلم براش تنگ شد به قول خودش چون دوسش دارم خیلی زیاد به چشماشم خیلی میاد .... دیروز صبح که آرشیدا را بردم خونه مامان منیر هر کاری کردم نرفت و گولی گولی اشک میریخت که میخوام با شما بیام .من و بابااسی هم که کلی کارداشتیم مجبور شدیم با خودمون ببریمش .و اینطوری شد که آرشیدا خانوم برای اولین بار سر از اداره در آورد و روز خوبی را در کنار همکاران داشتیم البته بگم که کلا کار تعطیل بود چون خیلی از همکارامی خواستند آرشیدا را ببینند و هرلحظه در اتاق باز میشد و چند نفر به قصد زیارت فسقلی وارد می شدند و آرشیدا هم س...
نویسنده :
مامان آرشیدا
13:05





