آرشیداآرشیدا، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

آرشیدا فرفرک مامان و بابا

مکیدن انگشت

نازدونه من آخه چرا انگشتت رو می خوری ؟این روزا کلی فکرمون رو مشغول کردی .آخه یکی نیست بگه آخه این همه چیز خوشمزه برای خوردن هست ولی تو همچنان بر مکیدن انگشت اصرار داری . 3روزه که من و بابائی تصمیم گرفتیم این عادت را از سرت بندازیم .علیرغم مخالفت همه که کلی از این کارت خوششون میاد ولی ما یه لاک بیودرما بدون ضرر و مناسب برای کودک زیر 3سال خریدیم تا انگشتت تلخ بشه و دیگه نخوری که عاقبت این کار فقط برای یک روز خوب بود ولی از روز دوم با بد اخلاقی و عصبی شدن تو روبرو شدیم تازه فرقی نکرده توی خواب می خوریش .دیشب گفتم شاید تلخی لاک از بین رفته که داری انگشتت را می مکه که انگشتت را امتحان کردم دیدم مثل زهر مار تلخه و نمی دونم چه لذتی داره که با وجود ...
1 شهريور 1391

بابا جونم روزت مبارک !

    اشکهای دیگران را مبدل به نگاههای پر از شادی نمودن بهترین خوشبختی است.                                                                                              ...
1 شهريور 1391

سفرنامه

سلام و صد سلام به همه دوستای گلم و به دخترم که حتما دیگه برای خودش خانومی شده که می تونه این نوشته ها را بخونه ! یه مدتی تقریبا دو هفته رفتیم جواهر ده- ییلاق مازندران - هم یه حال و هوائی عوض کردیم و هم کلی خوش گذروندیم جای همه خالی بود خیلی هوا خوب بود و دوهفته رویایی رو گذروندیم . 7/5/91 اولین روز سفر رفتیم چالوس و از اونجا به کلار دشت ،اونجا یه شب موندیم مسیر چالوس تا کلاردشت واقعا قشنگ بود و خود کلاردشت هم خوب بود ولی یه کمی گرم بود .متاسفانه آرشیدا آب و هوای شرجی بهش نمی سازه و یه کمی از نظر مزاجی به هم ریخته بود و البته ماهم که تجربه سفر کیش را داشتیم تصمیم گرفتیم هر چه زودتر بریم جواهر ده تا دخترم خوب بشه . 8/5/91 ...
25 مرداد 1391

شیرین کاریهای سفر

کلمه ای که تازگیها دخمل گلم خیلی استفاده می کنه و بعد از هر خوردنی همراه مسواکش می خواد " خندون دندونه "یعنی خمیر دندون ! یه روز باهم رفته بودیم پیاده روی ،پروانه رو دیدیم به آرشیدا نشون دادم و گفتم پروانه چی می خوره ؟گفت :شیره گل ،زنبوره چی کار می کنه ؟عسل درست می کنه .عسلو کی می خوره؟ خرسه و آرشیدا شتر چی می خوره ؟گفت :خار می خوره ،خلاصه تا رسیدیم به گاوه که توی دامنه کوه ما ما می کرد به آرشیدا گفتم مامان جون گاوه چی می گه ؟گفت می گه " چه جوری بیام پائین (با صدای کلفت )! یه روز خیلی مه بود و تا پشت در ویلا مه شده بود .آرشیدا در را باز کرد و دید داره مه میاد تو با عجله گفت " مامان مامان بیا داغا دارن میان تو " گفتم چی ؟گفت:" چایا دارن...
23 مرداد 1391

قصه گویی

سلام و صد سلام  به همه دوستان گلم ،خیلی به ما لطف دارید و ماهم خیلی دوستون داریم .و اما آرشیدا دیروز ظهر که رفتم خونه حسابی گرم بود و من هم خسته (خسته روحی نه جسمی ،دیگه تحمل این اداره و سر و کله زدن با آدمهای بی منطق اینجا را ندارم ،آخه جای من اینجا نیست نمی دونم تا کی باید تحمل کنم ،یه رئیس بسواد و یه مدیر کل بی منطق ،خدا کنه یه فرجی بشه  یه تغییری تو کار من ایجاد بشه ).ها ی یه کمی سبک شدم ! خلاصه اینکه بااین وضعیت زیاد حوصله نداشتم ولی آرشیدا منتظرم بود و وقتی رسیدم خونه گفت : بیا تاب بازی ،یه کمی تاب بازی کرد و بعد گفت برام کتاب بخون 2،3تا کتاب و دیگه من نفهمیدم ،خوابم برد یه لحظه بیدار شدم دیدم آرشیدا هم خوابیده ،(ش...
3 مرداد 1391

رویداد

سلام وصد سلام ،اومدم بگم بابااسی امتحانش خیلی خوب شد .بالاترین امتیازی که می تونست بگیره را گرفت دیگه حالا به قول خودش خیلی مهم شده .بعد از ٤سال سختی کشیدن و شب و روز نداشتن انتظار چنین لحظه لذت بخشی می رفت .حالا فقط یه امتحان بورد داره که شهریوره .امیدوارم در اون هم موفق بشه . راستی امروز روز اول ماه رمضانه . و من بعد از ٢سال امسال میخوام روزه بگیرم .البته هنوز آرشیدا را از شیر نگرفتم ولی کم کم می گیرم .سحر آرشیدا بیدار شده بود و با تعجب به ما نگاه می کرد .بعدش هم فکر کرد داره خواب می بینه چشماشو محکم بست و خوابید !اولین سحر خیلی خوب بود بعد از اذان زدم کانال مکه خیلی دلم هوای مکه کرده خیلی با شور و حال بود یه دل سیر به کعبه نگاه کردم ول...
31 تير 1391