آشپزی آرشیدا
دیروز برات میگو گذاشتم تا سوخاری کنم برای همین طبق معمول هر روز کنارم روی کابینت نشستی و کمکم می کردی و من هم آرد سوخاری و تخم مرغ را توی کاسه ریختم تا هم بزنی داشتی مخلوط می کردی که رفتم توی اتاق .وقتی برگشتم ........دیدم توی کاسه یه مخلوط سیاه رنگی هست هر چی دقت کردم نفهمیدم که خودت گفتی مامان حالا خیلی خوشمزه میشه .....بعله ....یه عالمه چای خشک و نعنا خشک ریخته بودی و داشتی هم میزدی ......فکر کنم آشپز خلاقی بشی... 
باهم از حیاط سبزی چیدیم و داشتیم می شستیم که یه باره با عصبانیت گفتی مامان خیلی بیرحمی چرا خونه این کفشدوزکه را خراب کردی حالا از کجا مامانش را پیدا کنه دوست داری تنها بمونه و....
با شرمندگی کفشدوزک را گذاشتیم روی برگ سبزی و بردیم توی حیاط .نشسته بودی و نگاش می کردی که یه باره گفتی مامان ببین خدا چقدر مهربونه ببین چقدر قشنگ اینو بافیده !!!(منظورت آفریده بود )


آشپزی آرشیدا
